|
یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی نهالی کاشت میون باغچه مهربونی هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها می پیچید یاس جوون برگرفت تکیه زدش به دیوار خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار
سلام خوب چه خبرا همتون سلامتید خوب بریم سراغ بهونه هام اولش بخاطر فوت پدر یکی از دوستان در گیر بودم دومشبخاطر یه کار سنگینی یک ماهی بود که وقت سر خاروندن نداشتمو سومش اینه که تو دانشگاه دولتی قبول نشدم باید گندم بزنن ولی ازاد قبول شدم تبریک نمیگید خوب باید برم ثبت نام کنم وای من میخوام برم دانشگاه پس دانشگاه کجا بره همتون میدونید من بیجنبه هستمو دانشگاه رو به چیز دیگه تبدیل میکنمراستی یکی به من بگه تو دانشگاه زنگ ساعت چند میخوره مرسم صبحگاهی به چه صورت به دبیر چی میگن خوب دیگه لوس بازی نمیکنم همتونو با یکی دیگه از سیهشور های شادمهر اشنا میکنم از نگاهت پس بگیرم نمیخوام مثل یه پرنده توی یک قفس بمیرم ای نگاه ابی ناز
سلام بچه ها
خوبید البته بچه نیستید بزرگوارید همتون یه خواهشی از همتون دارم اینه که منو به
بزرگواری خودتون ببخشید خدایش وقت نداشتم بیام تمرینات سنگین دارم برا
مسابقات حرفه
ای تاپ کاراته تو کرمانشاه روز 23 مهر ماه دیروزم یه بازی کشوری سبک بدو کارته وکیک بوکس
بود که خواست خدا بود با نامردی تمام این بازی رو از
دست بدم ولی خدا رو شکر میکنم که باختم اخه اگه منو
برنده اعلام میکردن که حقم بود نکردن من میبایست تا 12 شب
اونجا بمونم تا بازی هام تموم شه و من نمیتونستم به امتحان
کنکور ازاد امروز برسم خدا رو شکر میکنم که به یادم بود و نذاشت من این امتحان رو ازدست بدم اخه دیشب که امدم خونه دیدم
مامانم میگه فردا امتحان داری منم که اصلا خبر نداشتم سریع رفتم تو سازمان
الاع رسانی دانشگاه ازاد و برگه ورود به جلسه رو گرفتم و
امروز هم امتحان دادم تو امتحان دادن هم خیلی مکافات داشتم اخه مکان
حضور امتحانو اشتباه رفتم و هر چی میگشتم نمیتونستم شماره
داوطلبیمو پیدا کنم از یکی پرسیدم گفت شاید اشتیاهی شده باشه و
میون دخترا افتاده باشین منو دوستم رفتیم تو این همه دختر یا ابلفضل تا
به حال این همه دختر جا ندیده بودم و اونجا هم گشتیم نبود و دیدم تو ادرس که مکانو اشتباه امدیم دست دوستم گرفتم گفتم بیا
بریم گفت تو این همه دختر که دمه در وایستادن چه جوری بریم دستشو محکم
گرفتمو داد زدمو گفتم همتون برا 1 دقیقه محرم هستید و سرمو گذاشتم
پایین و با تعنه زدن به همه و باز کردن راه برای دوستم بلاخره از اونجا در
رفتیم خدایش دخترا هم خیلی کم مرض ندارن دیدن که ما داریم خیلی سخت
از بینشون عبر میکنیم راهو بدتر میکردن برامون و هر کدوم میخواستن یه
تعنه به ما بزنن اخه ما دوتا رو تنها گیر اوردن شانس اورودن که
پسرا ندیدن وگر نه حسابشون کف دستشون بود از اونجا در امدیم رفتم
بیرون درست گرفتیم و مکانو پیدا کردیم ساعت 8:10 دقیقه بود که امتحان 10 دقیقه بود که
شروع شده بود با
هزارتا ترفند و اخرش دوا و بزن بزن رفتیم تو امتحانو دادیمو به رحمت خدا فعلا در خدمت شما هستیم منتظرتون
میمونم برا همیشه راستی این وبلاگ برای همیشه پا بر جاست اخه
برنامه ریزی کردم این وبو بعد خودم میخوام بدم به پسر عموی گلم
که از جونم بیشتر دوستش دارم دوستون دارم داداش عرفان
|
About![]()
سلام من عرفان Archivesهفته دوم آبان 1388هفته چهارم شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 Links
خوشا عشق خوشا نا کامی عشق(خواهرجونم)
هر چیزی که از محسن یگانه مخوای
سیهشور شادمهر |